![]() |
![]() |
|
|
شب قدر است و دل بیتاب همه پروانه ها درخواب من وسجاده وقرآن ویامولا خداوندا خداوندا مرادریاب لیلی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی ام مهر 1384ساعت 23:18 توسط لیلا |
|
|
هرگز حسرت نکشیده ام حسرت رادیده ام درگذشته ام در روزهای سخت دلشکستگی ام در دریای اشک روی صورتم دیدم وفروبردمش دردرون در هزارتوی قلب خسته ام ..... لیلی
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 23:9 توسط لیلا |
|
|
ازاین همه شکست پشتم شکست نه قلبم شکست غرورم شکست تمام وجودم شکست واکنون من ودردهایی که بردل نشست ......
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و دوم مهر 1384ساعت 23:46 توسط لیلا |
|
|
همیشه به دنبالت بودم افسوس پیدایت نکردم کوه ودریا را گشتم فریادت زدم درکوه خودم را شنیدم نوشتمت برماسه های گرم موجی با خود برد تو بگو درکدامین دیار جستجویت کنم ای نهایت آرزویم ای آرامش ......... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 1:15 توسط لیلا |
|
|
می توان مرگ شقایق ها را باور کرد می توان مثل گل یاس شکفت به همه عطر وفا را بخشید .... لیلی |
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم مهر 1384ساعت 21:40 توسط لیلا |
|
|
آدمی کوره بزرگی دردرونش دارد و رهگذران جزاندکی دود که ازدودکش آن بیرون می آید چیزی نمی بینند .... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 21:31 توسط لیلا |
|
|
می توان چون چشمه
ازتن خاکی دنیا جوشید وسرانجام به دریا پیوست ....... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم مهر 1384ساعت 22:21 توسط لیلا |
|
|
می توان
مثل پرستوهای عاشق کوچ کرد پر کشید تا شهرزیبای امید .........
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 22:50 توسط لیلا |
|
|
می توان
یکرنگ وصاف وساده بود مانند رود ............. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 19:40 توسط لیلا |
|
|
می توان باران شد گرد غم ازقلبهای خسته شست ..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:39 توسط لیلا |
|
|
می توان با واژه های ساده معنی پاکی وانسانیت معنی عشق و وفا وخوبی معنی زندگی و بودن را به همه کس آموخت به همه کس آموخت ........ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دهم مهر 1384ساعت 1:12 توسط لیلا |
|
|
تلخ ترین
حس پرنده دربند داشتن بال ونپریدن است ! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هشتم مهر 1384ساعت 22:40 توسط لیلا |
|
|
آن عشق که دیده گریه آموخت از او
دل درغم او نشست وجان سوخت ازاو امروز نگاه کن که جان و دل من جز یادی وحسرتی چه اندوخت ازاو |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم مهر 1384ساعت 22:47 توسط لیلا |
|
آنگاه که شقایقهای وحشی را دیدی به قلب خونرگشان بنگر سپس به من بیندیش که شقایق را ازهرگلی دوست ترداشته ام .... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم مهر 1384ساعت 16:15 توسط لیلا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
کوچه پس کوچه های دل شیارهایی است که غم روی دل حک می کند . بعدازآن این کوچه پس کوچه ها فقط جای خدا ست .....
|
|
RSS
|